باز هم بايد برخي ويژگي‌هاي كالبدشناسي و فيزيولوژي او را ذكر كرد: به عقيده‌ٴ او شكم‌ كروي است و كبد، مانند كبد خوك داراي پنج پره است‌. اين اشتباه دست‌كم به زمان روفوس‌ (دوم ـ 1) برمي‌گردد. او مشاهدات رحمي زيادي داشت ـ عادي‌، پس از قاعدگي‌، در اثنا و پس از زايمان ــ با اين همه‌، هم‌چنان آن را داراي هفت حفره مي‌پنداشت‌. (نك مايكل اسكات‌، سيزدهم‌ ـ 1). توجه زيادي به كيسه‌ٴ صفرا و طحال معطوف مي‌دارد، زيرا دو خلط از چهار خلط معروف‌، يعني صفرا و سودا از آنها ترشح مي‌شود. توصيف او از روده‌ٴ كور شامل آپانديس نيست‌، بلكه به‌ مجراي لوزالمعده اشاره مي‌كند.1 شرح جالبي از اعضاي تناسلي به دست مي‌دهد و سعي دارد ميان اندام‌هاي تناسلي نر و ماده تقارني به‌وجود آورد. مي‌گويد حفره‌ٴ شكمي تنها از اجزاي نرم‌ تشكيل شده كه در حالت نفخ و تجمع مايعات تا حد زيادي مي‌تواند منبسط شود. توصيف او از قلب‌، از ابن سينا اقتباس شده و بسيار خام است‌. اوره به‌صورت محصول تصفيه‌ٴ خون به‌وسيله‌ٴ كليه توصيف شده است‌. مغز به سه كيسه يا بطن تقسيم شده است‌. به اين ترتيب‌: بخش پيشين‌ (قدامي‌) مركز حواس sensus communis (عبارت common sense از همين كلمه است‌)؛ بخش مياني و پسين به ترتيب جايگاه تخيل و حافظه است‌؛ فعاليت‌هاي دماغي به‌وسيله‌ٴ حركت‌ نوعي ((كرمينه‌ٴ سرخ‌)) (شبكه‌ٴ سياه‌رگي در شكمچه‌ٴ سوم مغز [كه حفره‌اي است مياني در مغز قدامي محتوي مايع مغزي ـ نخاعي‌]) اداره مي‌شود. موندينو به اين فعاليت‌هاي مغزي‌، وظيفه‌ٴ ارسطويي ((خنك سازي قلب‌)) را مي‌افزايد. اين ناشي از فقدان اصالت در فيزيولوژي اوست‌؛ او از رد كردن مراجع استناد مي‌ترسد و در پي تلفيق آنهاست‌. همين مطلب را در مورد جنين‌شناسي او مي‌توان گفت كه تلفيقي است ــ منطقي ــ ميان عقايد جالينوس و ارسطو در مورد تشكيل جنين‌.
گرچه كالبدشناسي او به‌طور چشم‌گيري مستقل از جراحي است‌، در آن برخي مطالب‌ مربوط به جراحي ديده مي‌شود؛ عمل فتق همراه با يا بدون برداشتن بيضه‌ها؛ عمل سنگ مثانه‌؛ ميل زدن به شكم‌؛ عمل درآوردن آب مرواريد؛ توصيه‌ٴ روشي خارق‌العاده براي بستن پارگي در روده‌: بايد مورچه‌ها را واداشت لبه‌هاي پارگي راگاز بگيرند و آن وقت سرشان را قطع كرد.
فعاليت‌هاي پزشكي او از نوزده دستوري معلوم مي‌شود كه درباره‌ٴ بيماري‌هايي از قبيل‌ آب‌مرواريد، تب‌، سنگ مثانه‌، مزاج‌هاي ماليخوليايي و موضوعات مشابه نوشته است‌.
موندينو شرح‌هايي بر آثار كلاسيك پزشكي نوشت كه به فن پزشكي يا مقالات معروف‌ است‌. شرح‌ها عبارت‌اند از: شرح تقدمة المعرفه بقراط، شرح كتاب‌البحران‌، حاشيه بر تدبير الامراض‌ الحاد جالينوس‌. هالر در كتاب‌نامه‌ٴ كالبدشناسي خود شرح كتاب نبض تئوفيلوس پروسپاتاريوس‌ (هفتم ـ 1) را هم از او مي‌داند، كه در مقالات او ديده مي‌شود.


1. اينك آن را مجراي ويرزونگ مي‌نامند. يوهان گئورگ ويرزونگ اهل باواريا آن را در سال 1642 توصيف كرد.